سيد حسن مير جهانى طباطبائى

525

جنة العاصمة ( فارسي )

ابى طاهر به راء مهمله نقل كرده از غمر به معناى حقد و كينه ، يا از غمر به معناى ستر و پوشش . و نيز علّامه گفته است كه اين كلمه شايد به ضاد معجمه بوده از اغماض باشد و تصحيف شده . و سرعان : به فتح و رفع و كسر سين هر سه استعمال شده . و عجلان : به فتح عين است كه هر دو از اسماء افعال است به معناى سرع و عجل يعنى شتافت و تعجيل كرد . السنة : به كسر سين از باب علم يعلم ، خواب اول و خواب سبك را گويند . و حكايت از ابى طاهر شده كه چنين روايت كرده : « سرعان ما أجدبتم فأكديتم » هرگاه عبارت « أجدبتم » باشد به معناى أصابهم الجدب است ، و أكديتم از أكدى الرّجل است يعنى كم شد خير او . و إهالة : به كسر همزه است . الورك : چربى گوشت را گويند . و اين مثلى است كه شايع بوده در آن عصر ، چنانچه فيروزآبادى در قاموس گفته كه اصل آن اين است كه مردى ميش لاغرى داشت كه از لاغرى آب كثيف از بينى آن روان بود ، به او گفته شد كه : اين چيست كه از بينى او جارى است ؟ در جواب گفت : مغز و دماغ اوست . پس پرسش‌كننده گفت : « سرعان ذا إهالة » يعنى چقدر بسرعت مغز او مىريزد . اين مثل گفته مىشود به بودن چيزى پيش از وقت آن . تا اينجا بود كلام صاحب قاموس « 1 » . علّامه مجلسى بعد از نقل كلام صاحب قاموس فرموده كه : شايد لفظ عجلان بوده نه سرعان ، و بر فيروزآبادى يا غير او اشتباه شده ، يا هر دو لفظ استعمال

--> ( 1 ) فيروزآبادى ، القاموس المحيط ج 3 ص 37 .